از وب سایت های مورد علاقه تان به عنوان لباس استفاده کنید!!

تصور کنید خیلی ایده جالبی میشه که طرح لباستون طرح سایت مورد علاقه تون باشه نه؟؟!! مثلا من میدونم همه شما طرح سایت ایستگاه خلاقیت رو انتخاب کنید برای لباستون!!نـــــه؟؟!!! 

 

 



بقیشو اینجا ببینید
[ 1391/05/4 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ اسما ]

اجاق رفه جو


فرق نمی‌كند كه قابلمه بزرگ باشد یا كوچك، شعله را طوری تنظیم كنید تا متناسب قطر قابلمه باشد. پیچ كنترل اجاق دو قسمت دارد، یكی برای اندازه شعله و دیگری برای سایز فنری شكل اجاق. عكس‌های ادامه مطلب را ببینید تا همه چیز روشن شود.







بقیشو اینجا ببینید
[ 1391/05/4 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ اسما ]

ترفند فوق العاده جالب عابر بانك

ترفند فوق العاده جالب عابر بانک

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما رمز

کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه

عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک

به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در

جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز

دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.



برچسب ها: عابر بانك، سارق، سرقت، عملكر جالب، ترفند های جالب،
[ 1391/05/2 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ اسما ]

تلخ نوشت...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد

یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش
همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟


پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !


قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!!

پیرزن یکم فکر کرد و گفت: بده ننه!

قصاب آشغال گوشت های اون جوون رو می کند ومیگذاشت برای پیرزن

جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟!

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سگ؟!!

جوون گفت: اره … سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!

پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره

جوون گفت: نژادش چیه مادر؟!

پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم !

جوونه رنگش عوض شد چند تیکه بزرگ از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیرزن


پیرزن بهش گفت: تو مگه ایناره برای سگت نگرفته بودی؟!

جوون با شرمندگی گفت: چرا !

پیرزن گفت: ما غذای سگ نمیخوریم ننه … بعد فیله ها رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتهاش رو برداشت و رفت !

قصابه هم شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این چرندیات  ...
و من همینجور مات مونده بودم ...


[ 1391/05/2 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ اسما ]

حلول ماه مبارك رمضان مبارك باد.


خدایا کمکمان کن که در این ماه رمضان

تمرین کنیم ترک هرآنچه که درک دوران ظهور را به تأخیر می اندازد . . .

.

.

ماه رمضان

برای آن است که یک ماه مرخصی از زمین برای سفر به ملکوت بگیریم . . .

.

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها

ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها

ماه شب های قدر، ماه دعا ونیایش

ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت بر شما دوستان عزیزم مبارک

.

.

چو بر نیمه رسید ماه مبارک

بیامد لطفی از رب تبارک

شبر،نیکو خصال و ماه صورت

کریم و اسوه در زهد و بلاغت . .

.

.

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت ،خاموشی او تسبیح ، عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است . . .

.

.

ماه رمضان

ماه برچیده شدن ، «بساط شیاطین»

از عرصه زندگی اولاد آدم و حضور ملموس ملائک در اطراف

«صائمین مشتاق شیدایی» است

.

.

ماه رمضان

ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با اشکهای شوق برای درک

«زیباترین لحظهء حیات انسانی» است.

.

.

باز امشب حق صدایم کرده است

وارد مهمانسرایم کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

بازهم او دعوتم بنموده است

حلول ماه مبارک رمضان بر مهمان ضیافت الهی مبارک باد



[ 1391/04/30 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ اسما ]

65=64؟؟/

شاید باور کردنش سخت باشه ولی طبق استدلالی  که در این تصویر متحرک
توسط چینی ها بیان شده شصت و چهار مساویست با شصت و پنج !!!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


[ 1391/04/26 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ اسما ]

سوالی از شما؟

سلام دوستان
یه سوال دارم ازتون
من یه داستان نوشتم مثلا كوتاهه ولی خب اگه بخوام همشو تو یه پست بذارم خیلی می شه.حالا اگه شما موافقین وبه مطالبم نظر می دیدن ومی خونینشون. من داستان رو بذرم وگرنه نذارم دیگه.
قربونت دستتون همتون توی نظرتون بنویسین كه بذارم یانه؟؟؟
؟


[ 1391/04/25 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ اسما ]

نشانه ظهور(خودنوشت)

بهار را دوست دارم به خاطر هوایش،لطافتش،زیبایی هایش و ...بهار را دوست دارم چون بهار كه می رسد گل های یاس وپیچك ورز های سفید باغچه خود را به پنجره اتاقم می رسانند و ساعت ها با من به نجوا می نشینند.بهار كه می رسد پیك شادی هم از راه می رسد.البته شاید برای همه پیك شادی نباشد.
ولی امسال بهار رنگ وبوی بهار بهار هرسال را نداشت نه گل  ها برای رسیدن به پنجره اتاقم رقابت می كردند ونه بهار لطافتش وزیباییی هایش را نمایان ساخته بود.اگر برای هر كس بهار خیلی خوب ودلنشین بود بهار امسال برای من خوب نبود.شاید با خود بگویید حتما یا غم از دست دادن كسی رنجش میداده یا....نه...نه...صبر كنید هیچكدام نیست.
امسال غم من از سر چیز دیگری است.
آیا كسی از مشا می داند غم بزرگم چیست؟
بگذرارید خودم بگویم ولی قبل از اینكه غمم را برایتان بازگو كنم به من قول دهید فقط یك قول كوچك كه بعد از شنیدن  این غم كمی فكر كنید وببینیند آیا شما هم این غم را دارید یا نه؟
راستش رو بخواین امسال از لحظه تحویل سال حالم گرفته بود آن لحظه ی نورانی بعد از تحویل سال نو  اولش خیلی خوش حا بودم از اینكه خدا یه فرصت دیگه بهم داده بود تا زندگی كنم  ولی وقتی یادم اومد  كه یك سال دیگه گذشت وسپری شد وبه گناهانم افزوده شدودلم تیره تر از سال قبل ولی باز هم مولایم نیامد دلم بدجور گرفت.
چه جمعه هاكه به انتظارش نشسته بودیم ولی باز هم نیامد.
گاهی با خود فكر می كنم این همه آدم خوب هست كه برای ظهورش دعا كنند پس چرا نمی یاد.
ولی یاد این موضوع هم می یوفتم كه آدم بد هم كم نیست.ولی خب مگه آدم های بد وگنه كاری چون من دل ندارن كه آقاشون رو ببینن.
امروز صبح كه پنجره اتاقم را باز كردم غنچه های زیبای بوته گل سفید كنار پنجره  ام را شكفته یافتم.با تعجب به گل ها نگاه كردم.سرم را رو به آسمان گرفتم وبا صدای بلند جوری كه همه بشنوند خدای خودم رو صدا كردم واز او تشكر كردم.
با خودم گفتم این حتما یه نشانه ظهوره!
كاش روزی برسد كه یكی از روزهای تقویممان برای ظهور آقا قرمز باشد.


[ 1391/04/17 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ اسما ]

امید داشته باشیم.ماخدارا داریم.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتنهاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

(دکتر شریعتی)

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



[ 1391/04/16 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ اسما ]

یك سوال از خدا

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار

و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن

و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است

فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنی!!!



[ 1391/04/16 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ اسما ]

پشت هر كوه بلند

پشت هر کوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند

که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...

آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند

غم، صدایت نکند

ظلمت شام، سیاهت نکند

و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...



[ 1391/04/16 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ اسما ]

میلاد گل وبهار جان مبارك

اى همیشه بهترین

اى نسیم سحر آرامگه یار كجاست

منزل‏آن مه عاشق كش عیار كجاست


هرسر موى مرا با تو هزاران‏كاراست

ماكجاییم و ملامتگر بى كار كجاست


ساقى و مطرب و مى،جمله‏مهیاستولی

عیش، بى یار مهیا نشود یار كجاست



همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهایت اوست، خاك قدمت كردم، شاید بیایى و نفسى بر این خاك تیره ، پاى عنایت گذارى. آنگاه است كه چشمان همیشه منتظر نرگس، توتیایى خواهد یافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نماید.

اى مهربان‏ترین! ببین كه از اشك، سرشارم؛ ببین كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛ ببین كه دستان نیازمند، جز در آستان تو اجابت را نمى‏یابد. پس بیا و شب هاى تنهایى دلم را كه در هر گوشه آن هزار یلدا خفته است، ستاره باران كن.

اى جانان جان! از فیض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

ترنم عاشقانه‏ترین كلاممان، موسیقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مى‏زند و آهوى عاشقى را چابك تر از همیشه به هر سو مى‏برد.

اى همیشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره مى‏پیماییم. شاید آینه اشكمان نیم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت به دل نماند.

اى سرخ‏ترین سپیده! مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق دیدار توست كه هر بامداد سر بر مى‏كند، تا شاید دراین بى‏نهایت اندوه، نشانى از تو بجوید، كه بى تو راه گم كردگانیم در این حیرت. اى وارث لب تشنگان! تشنه دیدار توایم و سال هاست كه جز سراب هزار رنگ دنیا، اجابتى به خود ندیده‏ایم.

بیا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است.

در رؤیایى‏ترین شب هاى دل، نام تو آذین تنهایی هاى بى‏پایان ماست. اى بهترین همیشه و اى همیشه بهترین! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مى‏خواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبریز كند.

اى تمام زیبایى! عشق تنها با تو معنا مى‏شود و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست.

تو جانى و همه خوبی هاى عالم، كالبد.

تو بهارى و همه فضیلت ها، چون شاخه‏هاى تودر تو، تو را انتظار مى‏كشند.

اگر هنوز آیین مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ تو برآیینه‏ها مى‏تابد. اگر هنوز امیدى است، چون گرماى نفس‏ تو چون نسیم‏ بهارى، جان مى‏بخشد و شكوفایى مى‏آورد.

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه كودكان مهر مادر را.

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه تن، جان را.

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه یعقوب، یوسف را.

تو را و میلاد تو را همیشه از همه دوست داشتنی ها، بیشتر دوست مى‏داریم.



[ 1391/04/14 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ اسما ]

اقا جونم تولدتون مبارك.

http://s3.picofile.com/file/7426478595/shaban.jpg

آقا اجازه خسته ام از این همه فریب /  از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .





[ 1391/04/14 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ اسما ]

فاصله گرفتن قلب ها با تن صدا...!

استادى از شاگردانش پرسید : چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامیکه خشمگین هستند، صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت :

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم .

استاد پرسید : اینکه آرامشمان را از دست می‌دهیم، درست است؛ امّا چرا با وجودیکه طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامیکه خشمگین هستیم، داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند. امّا پاسخ‌هاى هیچکدام، استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد :

هنگامیکه دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى اینکه فاصله را جبران کنند، مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید :

هنگامیکه دو نفر عاشق همدیگر باشند، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند؛ بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هایشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد :

هنگامیکه عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آنها باقى نمانده باشد.

این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست که  خدا حرف نمی زند؛ اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی.

اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست. می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.




[ 1391/04/13 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ اسما ]

پیشا پیش ولادت امام زمان رو به همتون تبریك می گم.

سامــــرا امشب چه نازی می کند بـــــر زمینهــا یکه تـــــازی می کند
روز میـــــلاد گـــل نــرگس زشـــور آسمـــــان هم عشقبــازی می کند


[ 1391/04/13 ] [ 08:44 ب.ظ ] [ اسما ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات