تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکی است... - گل وخار

گل وخار

غنچه از خواب پرید وگلی تازه به دنیا آمد
خار خندید وبه او گفت:سلام
وجوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیك
گل سراسیمه ز وحشت لرزید
لیك آن خار در آن دست خزید
وگل از مرگ رهید
صبح فردا كه رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت :سلام
انسان هایی كه زندگی را بستری از گل سرخ می دانند همیشه از خار های آن شكایت دارند غافل از اینكه هر خار پلی است برای در آغوش كشیدن گل سرخ


[ 1391/04/11 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ اسما ]