تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکی است... - توجه بیش از حد به...

توجه بیش از حد به...

روزی دوچرخه سواری سعی  داشت تا از

مرز رد شود نگهبان مرز به او مشكوك

شده و او را مورد بازرسی قرار داد همراه

مرد كه فقط یك گونی خاك بود نظر نگهبان

را جلب می كرد نگهبان با تمام وجود

كیسه را گشت اما چیزی نیافت دو روز بعد

مرد با همان كیسه ی خاك سعی داشت

از مرز رد شود این بار نگهبان مطمئن شد

كه میخواهد چیزی را قاچاق كند مرد را به

اتاقك نگهبانی برد و تمام لباس های او را

وارسی كرد و  گونی خاك را .

تا روز بعد نگهبان اجازه ی خروج به او نداد

اما بالاخره مرد مجوز خروج را گرفت نگهبان

با خود درگیر بود كه او حتما چیزی را

قاچاق میكرد دو ماهی بود كه از مرد

خبری نبود یك روز نگهبان به طور تصادفی

او را در بازار شهر میبیند و به او میگوید

میدانم كه تو چیزی را میخواستی از مرز

رد كنی العان نه من نگهبانم ونه تو در ان

شرایطی راستش را بگو  چه چیزی را از

مرز رد میكردی مرد گفت: دوچرخه

گاهی وقتها مسائل فرعی ان چنان

ذهنمان را مشغول میكند كه مسائل اصلی را نمی بینیم



[ 1391/04/12 ] [ 06:55 ق.ظ ] [ اسما ]