تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکی است... - بیا كه شیشه دلها ز غم شكسته كنون!

بیا كه شیشه دلها ز غم شكسته كنون!


بیا ! که شیشه دلها زغم شکسته کنون

شفق،دست فلق را، زپشت، بسته کنون

به بنده سرد زمستان، بهار، زنجیر است

بیا که فرصت فردا به آمدن ، دیر است


شبان برفی قطب ارچه سرد وتاریک است،

امید دار به دل، کان سپیده نزدیک است

امان از این دل بی تاب وبغض تنهایی

چه می شود زافق های دور باز آیی؟

تمام دلخوشی ام در خزان، گل قالی ست

وجایت ای گل نرکس در این خزان خالی ست

دوچشم منتظر اما، غریب می دهمت

قسم به پاکی ((امن یجیب)) می دهمت !

به کوچه دست جفا، دردناکی سیلی

به میخ وآتش وپهلو ، به صورت نیلی

به صبح وسجده ، به محراب ، تیغ وخون وبه سر

به جام زهر، به  تشت وبه پاره پاره جگر

به سر ،به نیزه، به قرآن ،لبان تشنه، به خون

سشعبه تیر وگلو ، اوج خشم وکین وجنون

به دست های بریده، به جرم مشکی آب

به زلف های پریشان دختری بی تاب

به اشک های یتیمان، به ناله های نزار

به کربلا که هر آیینه می شود تکرار

بیا که بر دل انسان ، قرار می آید

وباتو ای گل نرگس ! ، بهار


[ 1391/04/12 ] [ 07:56 ق.ظ ] [ اسما ]