تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکی است... - نشانه ظهور(خودنوشت)

نشانه ظهور(خودنوشت)

بهار را دوست دارم به خاطر هوایش،لطافتش،زیبایی هایش و ...بهار را دوست دارم چون بهار كه می رسد گل های یاس وپیچك ورز های سفید باغچه خود را به پنجره اتاقم می رسانند و ساعت ها با من به نجوا می نشینند.بهار كه می رسد پیك شادی هم از راه می رسد.البته شاید برای همه پیك شادی نباشد.
ولی امسال بهار رنگ وبوی بهار بهار هرسال را نداشت نه گل  ها برای رسیدن به پنجره اتاقم رقابت می كردند ونه بهار لطافتش وزیباییی هایش را نمایان ساخته بود.اگر برای هر كس بهار خیلی خوب ودلنشین بود بهار امسال برای من خوب نبود.شاید با خود بگویید حتما یا غم از دست دادن كسی رنجش میداده یا....نه...نه...صبر كنید هیچكدام نیست.
امسال غم من از سر چیز دیگری است.
آیا كسی از مشا می داند غم بزرگم چیست؟
بگذرارید خودم بگویم ولی قبل از اینكه غمم را برایتان بازگو كنم به من قول دهید فقط یك قول كوچك كه بعد از شنیدن  این غم كمی فكر كنید وببینیند آیا شما هم این غم را دارید یا نه؟
راستش رو بخواین امسال از لحظه تحویل سال حالم گرفته بود آن لحظه ی نورانی بعد از تحویل سال نو  اولش خیلی خوش حا بودم از اینكه خدا یه فرصت دیگه بهم داده بود تا زندگی كنم  ولی وقتی یادم اومد  كه یك سال دیگه گذشت وسپری شد وبه گناهانم افزوده شدودلم تیره تر از سال قبل ولی باز هم مولایم نیامد دلم بدجور گرفت.
چه جمعه هاكه به انتظارش نشسته بودیم ولی باز هم نیامد.
گاهی با خود فكر می كنم این همه آدم خوب هست كه برای ظهورش دعا كنند پس چرا نمی یاد.
ولی یاد این موضوع هم می یوفتم كه آدم بد هم كم نیست.ولی خب مگه آدم های بد وگنه كاری چون من دل ندارن كه آقاشون رو ببینن.
امروز صبح كه پنجره اتاقم را باز كردم غنچه های زیبای بوته گل سفید كنار پنجره  ام را شكفته یافتم.با تعجب به گل ها نگاه كردم.سرم را رو به آسمان گرفتم وبا صدای بلند جوری كه همه بشنوند خدای خودم رو صدا كردم واز او تشكر كردم.
با خودم گفتم این حتما یه نشانه ظهوره!
كاش روزی برسد كه یكی از روزهای تقویممان برای ظهور آقا قرمز باشد.


[ 1391/04/16 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ اسما ]